به یاد آنان که فراموش نخواهند شد
بیش از ۹۰٬۰۰۰ زندگی هنوز در انتظار یادآوری

احمد ورزشکار حرفهای بود. هرکسی که میشناسش از مهربونی و معرفت و لوطی بودنش میگه. من خودشو از نزدیک نمیشناختم اما پدرش فامیل دورمونه. معلم بازنشستهست و تموم سالهای ابتدایی و راهنمایی ما میومد مدرسه و برامون نمایشهای خندهدار بازی میکرد. خیلی میخندیدیم بهش. الان کمرش تا شده و صورتش مچاله. هیچ شباهتی به مردی که ما رو میخندوند نداره. میگن هر وقت بری امامزاده، آقای شاهعلی رو میبینی که سر مزار پسرش نشسته و گریه میکنه. راست میگن. خودم دو بار رفتم و دیدم. جوری اونجا نشسته بود که انگار بخشی از اون گوره. دست بهش میزدی فرومیریخت.