به یاد آنان که فراموش نخواهند شد
بیش از ۹۰٬۰۰۰ زندگی هنوز در انتظار یادآوری

محمود عطار سه دختر داشت. سحر، ستاره و صبا. محمود شصت و نه ساله بود. او تاریخ معاصر ایران را میدانست و لحظات دلهرهآورش را زندگی کرده بود. او روزهای اعتصاب در پالایشگاههای ایران را در انقلاب 57 به خاطر داشت آن گاه که در صنعت نفت کار میکرد و روزهای تلخ جنگ هشت ساله را. دود و آتش و خون را به یاد میآورد که با بمبها و راکتها دور و برش را میگرفت. او و ثریا همسرش تمام آن روزهای تلخ را گذرانده بودند. بچهها را همیشه به دندان گرفته بودند از جایی به جای دیگر و حال موسم بازنشستگی بود و لذت بردن از نوهداری. محمود خبر حملهی سپاه به پایگاههای عراق را شنیده بود. روز بمباران فرودگاه تهران و آبادان را در ابتدای جنگ به یاد میآورد و البته هرگز گمان نمیکرد یک دستگاه پدافند ساعاتی قبل به چند کیلومتری فرودگاه بینالمللی تهران منتقل شده است. و و ثریا سالهای بازنشستگی را به کمک به دخترها گذرانده بودند. یکی به او گفته بود “فقط یه پدر مهربون صاحب سه تا دختر میشه. باید خیلی مهربون باشی که همچین نعمتی نصیبت بشه.” خندیده بود. گفته بود “سه تا دختر و یه نوهی دختر. دیگه نور علی نوره.” محمود عطار با این آرزوها به پرواز ps752 رسید. اما رسیدن به تورنتو هیچ وقت محقق نشد. پدافند نزدیک فرودگاه همان موقع آماده ی انجام ماموریتش میشد. دقایقی بعد موشک اول به سوی هواپیما شلیک شد.