به یاد آنان که فراموش نخواهند شد
بیش از ۹۰٬۰۰۰ زندگی هنوز در انتظار یادآوری

مریم محمدظاهری دختری ۲۷ ساله، مهندس عمران و طلاسازی خلاق بود؛ جوانی پرانرژی که زندگی را در کار، هنر و امید به آینده تعریف میکرد. نزدیکانش او را سختکوش، مستقل و سرشار از آرزو میدانستند. او از نظر مالی مشکلی نداشت، اما باور داشت انسان تنها برای آسایش خود زندگی نمیکند؛ میگفت «باید کنار مردم بود». اعتراضات دیماه، از شبهای نخست به خیابان رفت؛ نه برای هیجان، بلکه برای احساس مسئولیت. غروب ۱۹ دی، در خیابانهای نظامآباد کنار خواهرش ایستاده بود. جمعیت تازه شکل گرفته بود که نیروهای سرکوب از سه جهت حمله کردند و شلیکها آغاز شد. چند ثانیه بعد، مریم به زمین افتاد و تنها گفت: «تیر خوردم». خانواده تصور میکردند ساچمهای است؛ اما دو گلوله جنگی از پشت به او اصابت کرده بود و بالاتنهاش نیز پر از ساچمه شد. مردم او را به بیمارستان رساندند، اما در آغوش خواهرش جان سپرد. صبح روز بعد، پیکرش در کهریزک تحویل داده شد و در فضایی امنیتی به خاک سپرده شد.