به یاد آنان که فراموش نخواهند شد
بیش از ۹۰٬۰۰۰ زندگی هنوز در انتظار یادآوری

سارا ۱ آذر ۱۳۷۵ در امارات دیده بر جهان گشود. دختری زیبا با چشم های درشت و لبخندی به پهنای صورت نه ساله بود که اولین تجربه ی مهاجرت برایش رقم خورد از زادگاهش امارات به سرزمین مادری اش ایران پانزده ساله بود که دوباره مهاجرت کرد؛ این بار از ایران به کانادا سارا که هم و غمش سلامت روان بود در دانشگاه روان شناسی خواند و با تلاش و پشتکار در مقطع دکتری روانشناسی بالینی در آمریکا پذیرفته شد. به انسان و انسانیت بدون توجه به سن قومیت و جنسیت عشق می ورزید و آرزویش پایان دادن به تبعیض در فرهنگها بود. جامعه ی دگرباشان و تمام تبعیضاتی را که علیه آنها بود میدید و برای روزگار بی تبعیض آرزوها داشت سارا به کودکان مبتلا به اوتیسم کمک میکرد و کمک به خانه ی سالمندان از خاطرش نمیرفت شنونده ی غصه هایشان بود و تسکین بخش دردهایشان صبور بود و آرام باهوش و مستقل و شجاع مگر میشود کسی تا بیست و سه سالگی سه بار مهاجرت کند ولی محکم نباشد. سارا عاشق بود عاشق ایران و آمده بود تا همراه خواهر و مادرش مادر بزرگ را ببیند سارا عاشق بود اما نمیدانست آنها که در اتاق فرمان پدافند منتظرش نشسته اند عاشق نیستند آنها حتی مهربان هم نبودند. زدند و انکار کردند و تمام آنچه را او ساخته بود تنها در چند دقیقه نابود کردند. سارا رفت اما هنوز آنها که به دادخواهیشان ایستاده اند زنده اند.