به یاد آنان که فراموش نخواهند شد
بیش از ۹۰٬۰۰۰ زندگی هنوز در انتظار یادآوری

شادی یک بهمن ۱۳۶۶ در تهران به دنیا آمد. او با برف آمد برفی که تهران را سفید پوش کرد مادر و پدرش شادمانه قدمش را خیر پنداشتند. شادی دختر همیشه خندان با رتبه ی ۷۰۰ در رشته ی شیمی و پتروشیمی دانشگاه امیرکبیر مشغول تحصیل بود که با اندوه از دست دادن مادر پس از یک سال مبارزه با سرطان مواجه شد. او رفیق و همدم پدر شد سال ۱۳۹۱ به کانادا رفت تا در شهر سرد کلگری ادامه ی تحصیل دهد دشواریها را به جان خرید و با بهترین نمرات فارغ التحصیل شد. پس از آن شهر تورنتو و کار جدید منتظرش بودند. شادی تشنه ی تجربه عاشق طبیعت و مهربان با محیط زیست بود. دوست داشت دنیا را بگردد آن اواخر عشق پرشوری را تجربه میکرد. شادی و نیما میخواستند همان زودیها زیر سقفی از سقفهای بلند رویا و آرزو زندگی مشترکشان را شروع کنند بامداد آن چهارشنبه ی نفرین شده ی سیاه شادی پدر را بغل کرد و به مقصد تورنتو سوار پرواز همیشگی شد شادی طوری رفت که دیگر هیچ برف و بارانی آتش دلهای سوخته را خاموش نکرد شادی با برف آمد، شادی با برف رفت. بعد از او باز هم برف می آید اما دیگر هیچ برفی با شادی نمی آید.